خرید بک لینک
دلبند عزیزترینم ای شاخه ی جوان اولین سرو بهاری پس از نه ماه دوری رنج آور از پدرت، با خوشخیالی محض امید داشتم که مردانه در پی ساختن خانه ی رویاهایمان است. درد تنهایی و دوری مرا به جان خریده تا در آرامشی به دور از حجم دردناکی که فاصله مبتلایمان کرده بود بیشتر و بیشتر وقت بگذارد تا بستری از عشق را مزین کند... اما دریغ که تاب نیاورد دل نازکش بی من دست به دست شد و آخرسر جایی گرفتار... یکماه تمام است که

برچسب: اولین, نویسنده: غزل حسینیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 2:02

نورچشمی ام سلام:) امروز بدحالی ام امان بری میکرد! پنجاه دانه آبمیوه پاکتی خریدم عصر و راهی امامزاده شهرمان شدم تو یادت نیست:) ولی این اولین نذر پدرت بود اولین باری که نذر کرد و به همسایه ها آبمیوه داده بود:))) فدای نذرکردنش... بین مردم که پخش میکردم سربلند میکردند به دیدنم! اشکم سرازیربود ولی خویشتن نگه میداشتم، برایم آرزوی خوشبختی میکرند! خنده دار نیست؟ من بی جان جانانم چطور خوشبخت شوم... هاه دم

برچسب: دقای, نویسنده: غزل حسینیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 2:02

موتا باز هم اینجاست آبنبات سوئیسی مادر امروز استادم مرا دید و گفت چرا پیرشدی یک شبه! بهش فقط لبخند زدم و گفتم کسالتی دارم که حل خواهد شد... ولی به راستی پیرشدم:) آینه هم معترف است انقدر حجم این درد زیاد بود که مرا سالها در تونل زمان جلو انداخت. می شود بغلم کنی؟ پدرت که هماغوش دیگریست و به قطع فراموشش شده من چقدر بغلی بودم... همانطور که فراموشش شده چقدر عاشق پاستا بودم ویارش را میکردم! مسخره ام می

برچسب: فرشته,فراز, نویسنده: غزل حسینیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 2:02

صفحه بندی